غفله

لغت نامه دهخدا

( غفلةً ) غفلةً. [ غ َ ل َ تَن ْ ] ( ع ق ) غافلانه. بدون تأمل. بدون ملاحظه. به ناگاه. بیخبر. بی اندیشه و بدون فکر. ( ناظم الاطباء ). ناگهان. ناگاه. ناگه. نابیوسان.
- غفلةً داخل شدن؛ سرزده داخل شدن.
رجوع به غفلت و غفلة شود.

فرهنگ فارسی

ناگهان بی خبر: مشغول صحبت بودند که جمشید غفله وارد شد. توضیح نوشتن این کلمه به صورت غفلتا صحیح نیست.
غافل شدن گذاشتن و فراموش کردن چیزی کفایت کردن کسی را در حالیکه او غافل است و توجه ندارد

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی غَفْلَةٍ: غفلت - بی خبری
ریشه کلمه:
غفل (۳۵ بار)

جمله سازی با غفله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بود زانصاف من خلق تو اندر خواب خوش خود کرامت کن ز خواب غفله بیداری مرا

💡 طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد

💡 مضی فی غفله عمری کذلک یذهب الباقی ادرکاسا و ناولها الا یا ایها الساقی

💡 طارت الکتب الکرام من کرام کاتبین ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز