غرقه تن

لغت نامه دهخدا

غرقه تن. [ غ َ ق َ / ق ِ ت َ ] ( ص مرکب ) آنکه تنش غریق باشد. غریق:
نی نی چو من جهانی سیراب فیض اوست
سیراب چه که غرقه تن از فرغر سخاش.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه بدنش غرق شده غریق.

جمله سازی با غرقه تن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نازنینان عرب دیدم و رندان عجم تشنه‌دل ز آرزو و غرقه تن از محتشمی

💡 شهید بی کفن آه ای پدر جان به خونت غرقه تن افتاده عریان

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز