لغت نامه دهخدا
ضیاغم. [ ض َ غ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ ضیغم.
ضیاغم. [ ض َ غ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ ضیغم.
جمع ضیغم
( اسم ) شیر درنده شیر بیشه جمع: ضیاغم.
جمع ضغیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بیشه از صلابت رمح وی ناخن فتد ضیاغم غژمانرا
💡 بر پاک جان او ملایک قوالبند گه تند خشم او ضیاغم ارانبند