صورت ساز
مترادفها
شکلدهنده، صورتدهنده
لغت نامه دهخدا
صورت ساز. [ رَ ] ( نف مرکب ) سازنده صورت. مصور. نقاش. صورتگر:
از نسیم نفسم در چمن صورت ساز
بشکفد غنچه تصویر بصد شادابی.سالک یزدی ( از آنندراج ).|| ظاهرساز. ریاکار. متظاهر. مزور. حیله گر. رجوع به صورت سازی شود.
فرهنگ عمید
۱. سازندۀ صورت، صورتگر.
۲. مصور، نقاش.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که تصویر سازد نقاشی که چهره کسان را سازد.
فرهنگستان زبان و ادب
{formative} [زبان شناسی] تکواژ وابسته ای که در تشکیل ستاک به عنوان وند تصریفی و اشتقاقی به کار رود
جمله سازی با صورت ساز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خداوند خداوندان و صورت ساز بیصورت چه صورت می کشی بر من تو دانی من نمیدانم