سلیب

لغت نامه دهخدا

سلیب. [ س َ ] ( ع ص ) ربوده عقل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || زن و شتر ماده فرزندمرده یا بچه ناتمام افکنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || درختی که شاخ و برگ آن ربوده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || پوست درختی که از وی رسن سازند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. ربوده عقل.
۲. ربوده مال.
۳. زن یا ناقۀ بچه مرده.
۴. بچۀ ناتمام افکنده.

فرهنگ فارسی

ربوده عقل. یا زن و شتر ماده فرزند مرده یا بچه ناتمام افکنده.

جمله سازی با سلیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرد زهر چشم تو بر سیستان روزی گذر زان شد از خار سلیب آکنده ریگ سیستان

💡 آتش جوشن و سپر سوخت سلیب و جامه ام سیلی خصم و چوب نی گشت نقاب و معجرم

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز