شاخ و برگ
مترادفها
پوشش گیاهی
لغت نامه دهخدا
شاخ و برگ. [ خ ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) جزئیات و فروعات. ( فرهنگ نظام ). کنایه از طول و عرض در حرف و حکایت. ( آنندراج ). و آرایش های فضول و غیر ضرور.
- شاخ و برگ دادن بحکایتی و قصه ای و واقعه ای؛ با اغراق و مبالغه آن را بیان کردن. بیش یا بهتر یا بدتر از آنچه هست نمودن آن. رجوع به شاخ و برگ ساختن شود.
- شاخ و برگ ساختن؛ شاخ و برگ دادن:
بود مجنون ریشه ای از نخل صحرای جنون
عاقلان بر قصه او شاخ و برگی ساختند.میرمعصوم کاشی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
جزئیات و فروعات
جمله سازی با شاخ و برگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واقف ز شاخ و برگ و شکوفه اگر نه ملکست و مال و زن که عزیزند در جهان
💡 درخت تنومند و پر شاخ و برگ با میوه ای خوشمزه جم حدود ۴۰۰ سال پیش از هندوستان توسط تجار قدیم بندرعباس وارد این شهر شد و در شهرستانهای رودان و بندرعباس و فین در بعضی خانه ها از قدیم کشت شده است.
💡 چون درخت اصل وی از چوب است وین طرفه کزو رسته چندین شاخ و برگ و گل نه در فصل بهار
💡 درختان خزاندار در زمستان شاخ و برگ خود را از دست میدهند. حلقههای رشد درختان نتیجه استراحت زمستانی است، زیرا در بهار گرمتر رشد سریعی دارد و در پایان سال رشد کندتری دارد.
💡 برون افتادهای از پردهٔ ناموس یکتایی نمیباید ز شاخ و برگ رمز دانه پرسیدن
💡 طوبی که هشت روضه پر از شاخ و برگ اوست هست از ریاض مکرمتش دسته گیاه