لغت نامه دهخدا
سرافکن. [ س َ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) مرادف سرافشان. ( آنندراج ). سرانداز. سرافشان:
از این شوخ سرافکن سر بتابید
که چون سر شد سر دیگر نیابید.نظامی.رجوع به سرافشان شود.
سرافکن. [ س َ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) مرادف سرافشان. ( آنندراج ). سرانداز. سرافشان:
از این شوخ سرافکن سر بتابید
که چون سر شد سر دیگر نیابید.نظامی.رجوع به سرافشان شود.
۱. سرافکننده.
۲. (اسم ) [مجاز] شمشیر، تیغ.
( صفت ) ۱ - آنچه سر را جدا سازد و بر زمین افکند. ۲ - شمشیر تیغ: اندر نیام از پی تجهیز دشمنان دارد سر افکنی که به جوهر مرصع است ( شرف شفروره المعجم ۲۶۴: ۱ ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن سرافکن ز دوش ذوالحرمین صف اعدا شکن، به بدر و حنین
💡 به زخم خنجر و تیغ سرافکن چو مردان داد مردی داد لچمن
💡 ازین شوخ سرافکن سر بتابید که چون سر شد سر دیگر نیابید