بشق

لغت نامه دهخدا

بشق. [ ب َ ] ( ع مص ) زدن به عصا کسی را. ( از اقرب الموارد ). کسی را بچوبدستی زدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تیز نگریستن کسی. || بشق المسافر و منع الطریق؛ بازماند یا بند گردید یا ملول شد یا عاجز گردید از سفراز بسیاری باران چنانکه باشه از پریدن یا شکار کردن در باران عاجز ماند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) پیکان. ( مؤید الفضلاء ).
بشق. [ ب َ ش ِ] ( ع ص ) رجل بشق؛ مردی که اگر در کاری وارد شود نتواند از آن خلاصی یابد. ( از ذیل اقرب الموارد: بنقل ازلسان العرب ). و رجوع به نشوء اللغه ص 24 و 25 شود.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)شقق (۲۸ بار)
«شِقّ» از مادّه «مشقت» است، ولی بعضی از مفسران احتمال داده اند که به معنای شکافتن و نصف کردن باشد، یعنی شما نمی توانید خودتان این بارها را بر دوش کشیده و به مقصد برسانید مگر این که نیمی از قوت شما از میان برود و به اصطلاح نیم جان شوید.

جمله سازی با بشق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و تحمل اثقالكم الى بلد لم تكونوا بالغيه الا بشق الانفس ان ربكم لرؤ ف رحيم

💡 و تحمل اءثقالكم إ لى بلد لم تكونوا بلغيه إ لا بشق الا نفس إ ن ربكم لرءوف رحيم(7)

💡 در آيه بعد به يكى از منافع مهم اين حيوانات اشاره كرده مى گويد: آنها بارهاى سنگينشما را بر دوش خود حمل ميكنند و به سوى شهر و ديارى كه جز با مشقت زياد به آن نمىرسيديد مى برند) (و تحمل اثقالكم الى بلد لم تكونوا بالغيه الا بشق الانفس ).

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز