لغت نامه دهخدا
سالیانی. ( ص نسبی، اِ مرکب ) سالانه. وظیفه یکساله. ( استینگاس ). || مدید. دیرین. طولانی:
بحق صحبت ما سالیانی
بحق دوستی و مهربانی.( ویس و رامین ).
سالیانی. ( ص نسبی، اِ مرکب ) سالانه. وظیفه یکساله. ( استینگاس ). || مدید. دیرین. طولانی:
بحق صحبت ما سالیانی
بحق دوستی و مهربانی.( ویس و رامین ).
۱ - وظیفه یکساله سالانه. ۲ - ( صفت ) مدید دیرین طولانی: بحق صحبت ما سالیانی بحق دوستی و مهربانی. ( ویس و رامین ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر سالیانی برست و بمرد از آسیب روز بدش جان نبرد
💡 نیاگان ما سالیانی هزار در این آرزو مانده بودند خوار
💡 همی داشتش سالیانی هزار نه مرگ و نه درداندر آن روزگار
💡 برآمد چنین سالیانی هزار از ایشان نه سالار و نه شهریار
💡 بسا سالیانی که در روزگار به پیوند تو خوبی آرد به کار
💡 بدو گفت کای پیر ناهوشیار برآمد مرا سالیانی هزار