زیلوچه
لغت نامه دهخدا
زیلوچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) ( از: زیلو + چه، پسوند تصغیر ). ( حاشیه برهان چ معین ). پلاس و گلیم کوچک را گویند همچو بوق وبوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن. ( برهان ). مصغرزیلو. گلیم و پلاس کوچک. ( ناظم الاطباء ):
تا گشت خاک مقدم زیلوچه بوریا
ای بس که در طریق نمد گوشمال یافت.نظام قاری.نگر که بالش زربفت و نطع زیلوچه
ز کتم غیب که می آورد بصدر صدور.نظام قاری.رجوع به زیلو شود.
فرهنگ عمید
زیلوی کوچک.
فرهنگ فارسی
( اسم ) گلیم کوچک زیلوی کوچک.
جمله سازی با زیلوچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تکیه نمد براهت برخاک ره نشینی زیلوچه برامیدت چون بقچه هرزه گردی