لغت نامه دهخدا
ماتم رسیده. [ ت َ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مصیبت رسیده. مصیبت زده. عزادار: شبی چون شب مارگزیدگان و حالتی چون ماتم رسیدگان. ( سندبادنامه ص 183 ).
ماتم رسیده. [ ت َ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مصیبت رسیده. مصیبت زده. عزادار: شبی چون شب مارگزیدگان و حالتی چون ماتم رسیدگان. ( سندبادنامه ص 183 ).
مصیبت رسیده مصیبت زده
💡 در هر قبیله از قبل خوان اهل بیت ماتم رسیده یی شده مجنون کربلا
💡 زمین ساکن و خورشید آتشین جولان به دست و زانوی ماتم رسیده میماند
💡 نه ذوق بودن و نه روی باز گردیدن چو خنده بر لب ماتم رسیده حیرانم