لغت نامه دهخدا
لای کش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از شرابخوار است. ( آنندراج ):
بهار گشت و هوامژده شراب رساند
زمین میکده را لای کش به آب رساند.دانش ( از آنندراج ).
لای کش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از شرابخوار است. ( آنندراج ):
بهار گشت و هوامژده شراب رساند
زمین میکده را لای کش به آب رساند.دانش ( از آنندراج ).
( صفت ) ۱- دردی کش. ۲- شرابخوار: بهار گشت و هوا مژد. شراب رساند زمین میکده رالای کش باب رساند. ( دانش آنند. لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از لای کش احوال دل خستهٔ او پرس چون رنگ طبیعی پرد از روی خزینه
💡 چرا جام محبت نشکند عهد لب مستان؟ که آمد لای کش دیوانه میخانه پیمایی