لاله رخان

لغت نامه دهخدا

لاله رخان. [ ل َ / ل ِ رُ ] ( ص مرکب ) صفت نیکوان. صاحب گونه های سرخ و لاله مانند. خوبروی:
دایم دل تو شاد به دیدار نگاری
شیرین سخنی نوش لبی لاله رخانی.فرخی.سوسن سیمین شده ست و سوزن زرین
لاله رخانم، ترا میان و مرا تن.فرخی.هم بت زنجیرجعدی هم بت زنجیرزلف
هم بت لاله جبینی هم بت لاله رخان.منوچهری.نگار لاله رخانی و ماه مشکین زلف
بلای لعبت چینی و حور سیم بری.سوزنی.

فرهنگ فارسی

۱- جمع لاله رخ. ۲- دارای رخانی سرخ و لطیف چون لاله: هم بت زنجیر جعدی هم بت زنجیر زلف هم بت لاله جبینی هم بت لاله رخان. ( منوچهری. د. ۲۲۵ )
صفت نیکوان

جمله سازی با لاله رخان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اهلی ز وصف لاله رخان لب چه بسته یی بلبل بهر صفت که بود در خروش به

💡 بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کرد بی سرو قدان میل تماشا نتوان کرد

💡 به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید امید نیست که دیگر به عقل بازآید

💡 سر چو گل در قدم لاله رخان اندازیم جان فدای قد حوران قبا پوش کنیم

💡 می ربایند ز هم لاله رخان دست بدست تا به پای تو حنا چهره خود مالیده است

💡 ببزم لاله رخان گشته چون سپند بر آتش چه جای باغ که پروای مشک ناب ندارم