فرهنگ عمید
ازقضا، اتفاقاً.
ازقضا، اتفاقاً.
از روی قضای الهی باراده خدا از قضا اتفاقا: قضا را گذارش بر مسکن کلیله و دمنه افتاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با مردم دیوانه قلم را نبود کار از داغ جنون تیر قضا را سپری کن
💡 کلک او نقش قدر را سر پرگار آمد رای او کلک قضا را خط مستر شده است
💡 گرفتم عقلْ محکم کرد کارِ خویش را صائب رهِ سیلِ قضا را سدِّ اسکندر نمیبندد
💡 ماند محراب و قضا را اسم مردی مرد کو هست راه کهکشان را نام برگی کاه کو
💡 یا در بیاض امکان یکبرگ ساده ئی نیست یا خامهٔ قضا را تاب رقم نمانده
💡 به درگه تو فلک را گذر به پای ادب به جانب تو قضا را نظر به عین رضاست