بزه کردن

لغت نامه دهخدا

بزه کردن. [ ب َ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گناه کردن. خطا کردن. عصیان کردن:
از بزه کردنش عجب ماندند
بزه گر زین جنایتش خواندند.نظامی.بچه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی.سعدی.و رجوع به بزه شود.

فرهنگ فارسی

گناه کردن خطا کردن.

جمله سازی با بزه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این بِزه به علت سن پایین قاتلان، موضوع و خانوادگی بودن آن و بُهت افکار عمومی از چگونگی و چرایی آن شهرت یافت. در این حادثه، برادر ۸ ساله و خواهر ۱۳ سالهٔ سمیه به نام‌های «محمدرضا» و «سپیده» در طبقهٔ دوم منزل پدری سمیه در خیابان گاندی، توسط وی و شاهرخ، به وسیلهٔ «خفه کردن با دست»، «آمپول هوا» (بنا بر ادعای شاهرخ و سمیه که گویا از سوی پزشکی قانونی تأیید نشد) و در نهایت «خفه کردن در وان حمام» کشته شدند. مادر سمیه نیز هدف این بزه قرار داشت که به علت ناکام ماندن اقدام قاتلان، بزه افشا شد.

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز