( قرصة ) قرصة. [ ق ُ ص َ ] ( ع اِ ) یک قرص. کلیچه. || گرده آفتاب. ( منتهی الارب ). و رجوع به قرص شود:
گرچه محور سپرَد قرصه خور
قرص خور بین که به محور سپرند.خاقانی.حربا منم تو قرصه شمسی روا بود
گر قرص شمس نور به حربا برافکند.خاقانی.قرصه خورشید که صابون توست
شوخ کن جامه پرخون توست.نظامی.
۱. گرده، گرد.
۲. گردۀ نان.
گرده، کلیچه، گرده نان
( اسم ) ۱ - قرص گرده: قرصه ای نان ۲ - قرص جرم ( خورشید و ماه و غیره ): ز آتش لاله شمال سوخت سحر گه بخور قرصه خورشید را لخلخه کرد از بخار ( عمادی. گنج شخن ۳۱۱: ۱ ) یا قرصه زر. آفتاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غرامتست بر آنکس که خاک پای تو یافت اگر ز قرصه خورشید تاج سر سازد
💡 انگیخته غفر چون کریمان سه قرصه به کاسهٔ یتیمان
💡 لوحیست بنزد قلمش قرصه خورشید فرشیست بزیر قدمش گنبد دوار
💡 به یک قرصه قانع شو از خاک و آب نئی بهتر آخر تو از آفتاب
💡 جوین بیوه زنان چون خورم که همت من ورای قرصه ماه است و گرده خورشید
💡 روز به یک قرصه چو خرسند گشت روشنی چشم خردمند گشت