لغت نامه دهخدا
( قافة ) قافة. [ ف َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قائف. پی شناسان. ( آنندراج ). عندالعرب قوم کانت عندهم معرفة بفصول تشابه اشخاص الناس. ( بدایةالمجتهد ابن رشد ). رجوع به قائف شود.
( قافة ) قافة. [ ف َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قائف. پی شناسان. ( آنندراج ). عندالعرب قوم کانت عندهم معرفة بفصول تشابه اشخاص الناس. ( بدایةالمجتهد ابن رشد ). رجوع به قائف شود.
جمع: قائف پی شناسان
💡 مصلحت است آب و نار در سر تیغ تو زانک قافه صبح را تیغ تو منزلگه است
💡 این روستا در دهستان قلعه قافه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۲ نفر (۱۳خانوار) بودهاست.