لغت نامه دهخدا
فروح. [ف َ ] ( ع ص ) شادمان. ج، فُرُح. ( از اقرب الموارد ).
فروح. [ف َ ] ( ع ص ) شادمان. ج، فُرُح. ( از اقرب الموارد ).
شادمان
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
روح (۵۷ بار)ف (۲۹۹۹ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فَرَوْحٌ، قرأ یعقوب: فروح بضم الراء و الباقون بفتحها. فمن قرأ بالضم فمعناه الحیاة الدائمة لهم.