لغت نامه دهخدا
فراخ چشمه. [ ف َ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) آنچه سوراخها و چشمه هایش گشاده باشد، چون: روبنده فراخ چشمه. ( یادداشت بخط مؤلف ). و در تداول مردم تهران، غربال فراخ چشمه.
فراخ چشمه. [ ف َ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) آنچه سوراخها و چشمه هایش گشاده باشد، چون: روبنده فراخ چشمه. ( یادداشت بخط مؤلف ). و در تداول مردم تهران، غربال فراخ چشمه.
آنچه سوراخها و چشمه هایش گشاده باشد چون روبنده فراخ چشمه. و در تداول مردم تهران غربال فراخ چشمه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درعی فراخ چشمه کند جوشن عدو شاه جهان بناوک دلدوز جانستان