لغت نامه دهخدا
فراخ قدم. [ ف َ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) آن که گامهای بلند و فراخ بردارد:
به هیچ جا نرسد رهرو فراخ قدم
جز آن فراخ قدم که ش دو عالم است دو گام.امیرخسرو.فراخ گام. رجوع به فراخ گام شود.
فراخ قدم. [ ف َ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) آن که گامهای بلند و فراخ بردارد:
به هیچ جا نرسد رهرو فراخ قدم
جز آن فراخ قدم که ش دو عالم است دو گام.امیرخسرو.فراخ گام. رجوع به فراخ گام شود.
کسی که گامهای بلند و فراخ بردارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلت به گونه پرگار شد فراخ قدم از آنکه عقل توچون دایره ست بی سر و پا