لغت نامه دهخدا
غلطکار. [ غ َ ل َ ] ( ص مرکب ) فریبنده. حیله ساز. رنگ آمیز. ( ناظم الاطباء ). گمراه کننده:
از نظر دل به جهان کن نظر
زآنکه غلطکار بود چشم سر.امیرخسرو دهلوی.|| غلطکننده. خطاکننده. خطاکار.
غلطکار. [ غ َ ل َ ] ( ص مرکب ) فریبنده. حیله ساز. رنگ آمیز. ( ناظم الاطباء ). گمراه کننده:
از نظر دل به جهان کن نظر
زآنکه غلطکار بود چشم سر.امیرخسرو دهلوی.|| غلطکننده. خطاکننده. خطاکار.
غلط کننده، خطاکار.
( صفت ) ۱ - غلط کننده خطا کننده ۲ - گمراه کننده حیله گر فریبنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردون اگر بنالد گاو است زیر بار زین نعل بازگونه غلط کار آگهی