غرود

لغت نامه دهخدا

غرود. [ غ َ ] ( ص ) دختری را گویندکه به شرط بکارت به شوهر دهند و دوشیزه نباشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). زنی را گویند که به شرط دوشیزگی عروس کنند و دوشیزه نباشد. ( جهانگیری ):
نرم نرمک چو عروسی که غرودآمده بود
باز آنسوی برندش که از این سو بازآی.ابوالعباس ( از جهانگیری ) ( از فرهنگ رشیدی ).غرند. غرید. ( حواشی برهان قاطع چ معین ). رجوع به غرند شود.

فرهنگ فارسی

دختری را گویند که بشرط بکارت بشوهر دهند و دوشیزه نباشد زنی را گویند که بشرط دوشیزگی عروس کنند و دوشیزه نباشد

جمله سازی با غرود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نظر به حال دل آن پر غرود نگشاید که سیر دیده نبیند متاع یغما را