لغت نامه دهخدا
عنادی. [ ع ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به عناد. ( ناظم الاطباء ).
عنادی. [ ع ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به عناد. ( ناظم الاطباء ).
تابع مذهب عنادیه.
منسوب به عناد
💡 نیست با ایشان عنادی در دلم خود مسیحا کی کند با خر عناد
💡 «فَأْتُوا بِکِتابِکُمْ » ای فأتوا بذلک «إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ » فی دعویکم، ربّ العالمین اندرین آیات حجّت آورد بر بنی خزاعه که فریشتگان را دختران اللَّه گفتند، میفرماید جلّ جلاله: درین دعوی که کردید حجّت و برهان از سه وجه تواند بود: یا قیاسی روشن یا عیانی و مشاهدهای درست یا کتابی از نزدیک خدا بحقیقت، و شما را ازین سه چیز هیچ نیست نه قیاس نه مشاهده نه کتاب پس بدانید که دعوی شما باطل است دروغی بر ساخته و عنادی ظاهر گشته.