عصافیر
مترادفها
گنجشکها
لغت نامه دهخدا
عصافیر. [ ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ عُصفور. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( دهار ). گنجشکان. سبکبالان. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عصفور شود. || نَقّت ( طارت ) عصافیرُ بطنه؛ گرسنه شد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || طارت عصافیر رأسه؛ کنایه از بزرگسالی و سالمندی است. ( از اقرب الموارد ). || عصافیرالقَتَب؛ میخهای پالان شتر. ( منتهی الارب ). || عصب ها و پی ها که بر استخوانهای سِنسِن است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به سنسن شود. || عصافیرالمنذر؛ شتران نیکو و نجیب که پادشاه نعمان بن منذر را بود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): وهب النعمان للنابغة مائة من عصافیره. ( اقرب الموارد ). || درختی است مسمی به «من رأی مثلی » و مر او را صورتی است مانند عصافیر، و در پارس بسیار میشود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
- لسان العصافیر؛ درخت زبان گنجشک. ( ناظم الاطباء ). رجوع به لسان العصافیر شود.
فرهنگ عمید
= عصفور
فرهنگ فارسی
جمع عصفور
جمله سازی با عصافیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به زیر بال و پر خویش مرغ تربیتش ز بیضههای عصافیر شد عقاب پران
💡 در صبحهای روشن و خنک بهار، آواز دلنشین عصافیر بر روی شاخههای درختان، آرامش و شادی بینظیری را به قلب تمام ساکنان شهر میبخشد.
💡 شاعر در اشعار خود از صدای لطیف عصافیر برای توصیف زیباییهای طبیعت و تداعی خاطرات شیرین دوران کودکی در میان دشتهای پهناور استفاده کرده است.
💡 مشاهده پرواز هماهنگ و آوازهای متنوع عصافیر در میان باغهای قدیمی، تجربهای بسیار آرامشبخش برای افرادی است که به دنبال فرار از هیاهوی شهر هستند.