لغت نامه دهخدا
عبدوس. [ ع َ ] ( اِخ ) ابن زید. طبیب بود و در بغداد شهرت یافت و المعتضدباﷲ العباسی را معالجه کرد. او راست: کتاب التذکرة فی الطب. وی در حدود سال 300 هَ. ق. درگذشت. ( از الاعلام زرکلی ).
عبدوس. [ ع َ ] ( اِخ ) ابن زید. طبیب بود و در بغداد شهرت یافت و المعتضدباﷲ العباسی را معالجه کرد. او راست: کتاب التذکرة فی الطب. وی در حدود سال 300 هَ. ق. درگذشت. ( از الاعلام زرکلی ).
ابن زید طبیب بود در بغداد شهرت یافت و المعتضد بالله العباسی را معالجه کرد اوراست: کتاب التذکره فی الطب وی در حدود سال ۳٠٠ قمری هجری درگذشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و سوری و عبدوس و لشکر قوی سوی نسا رفت و سپاه سالار علی سوی گوزگانان و بلخ. و حاجب بزرگ بتخارستان است با لشکری. و این لشکرها با یکدیگر نزدیکند.
💡 ابن عبدوس جَهشیاری (؟۹۴۳م) (نسب: ابوعبدالله محمد بن عبدوس بن عبدالله کوفی جهشیاری) تاریخنگار مسلمان و دولتمرد عباسی بود.