عان عان

لغت نامه دهخدا

عان عان. ( اِ صوت ) حکایت صوت خر. عرعر. نهیق:
بترنم هجای من خوانی
سرد و ناخوش بود ترنم خر
چو به عان عان رسی فرومانی
ای مه عان عان خر نه عم عم خر [ کذا ]سوزنی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) حکایت آواز خر عرعر.

جمله سازی با عان عان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بعان عان رسی فرو مانی ای نه عان عان خرند عم عم خر

💡 تیزی که گر خر نرش آواز بشنود شرم آیدش که بار دگر عان عان کند

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز