لغت نامه دهخدا
طرب سرای. [ طَ رَ س َ ] ( اِ مرکب ) طربخانه:
طرب سرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار مَنَش مهندس شد.حافظ.طرب سرای وزیر است ساقیا مگذار
که غیر جام می آنجا کند گرانجانی.حافظ.
طرب سرای. [ طَ رَ س َ ] ( اِ مرکب ) طربخانه:
طرب سرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار مَنَش مهندس شد.حافظ.طرب سرای وزیر است ساقیا مگذار
که غیر جام می آنجا کند گرانجانی.حافظ.
( طرب سرا ی ) ( اسم ) محل طرب جای شادی جای عیش و عشرت طربسرای.
💡 مجو دوام طرب زانکه چار حد دارد به شاهراه حوادث طرب سرای جهان