کس کار
مترادفها
بیکار، بی مصرف
لغت نامه دهخدا
کس کار. [ ک َ ] ( اِ مرکب ) مردم با کاره و کاردان وکارآزموده و کارآمد. ( ناظم الاطباء ). اهل کار. کس ِ کار. || کس و کار. رجوع به کس و کار شود.
- کس کار داشتن؛ مردم کاری داشتن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مردم با کاره و کاردان و کار آزموده و کار آمد. مردم کاری داشتن.
جمله سازی با کس کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جرم می خوردن ما نیست کم از طاعت کس کار صد توبه کند گریه مستانه ما
💡 به حول و قوهٔ کس کار خویشتن مسپار به خویش تکیه کن و دار بر زبان لاحول
💡 ندانست کس کار و کردار او که چون گرم گردید بازار او
💡 خواندنش نیست سهل بر همه کس کار اهل کتاب باشد و بس
💡 مسلمانان، کرا گویم غم عشق؟ که کس کار مرا سامان نداند
💡 عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد نیش تو به سینهٔ کس کار مباد