ذاب

لغت نامه دهخدا

ذاب. [ ذاب ب ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ذب. بعیرٌ ذاب؛ لا یتقارّ فی مکان واحد. شتر که در یک جای قرار نگیرد.
ذاب. ( ع اِ ) عیب. ( مهذب الاسماء ). ذام. ذَیم. ذان. ذین: آهو. || ( ص ) سخت تشنه چنانکه لبها خشک شده باشد از تشنگی. ( مهذب الاسماء ).
ذأب. [ ذَءْب ْ ]( ع مص ) راندن. ( زوزنی ). از پس راندن. ( منتهی الارب ). || دفع کردن. || خوار داشتن. ( زوزنی ). حقیر پنداشتن. ( منتهی الارب ). راندن شتر. ( تاج المصادر بیهقی ). || فراهم آوردن چیزی را. ( منتهی الارب ). || ترسانیدن. || دفع کردن. || مذمت کردن. نکوهیدن. نکوهش کردن. || هموار ساختن. || ذأب قَتَب؛ پالان ساختن. || ذأب غلام؛ گیسو ساختن پسر را. || ذاب در سیر؛ بشتاب رفتن.
ذأب. [ ذَءْب ْ ] ( ع ص، اِ ) آواز سخت. || غَرْب ٌ ذَاءْب ٌ؛ دلو بسیارجنبان در برشدن و فروشدن.

فرهنگ فارسی

آواز سخت.

جمله سازی با ذاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و للعاشق الصب الذی ذاب و انحنی ا لم یأن ان یبکی علیه و یرحما

💡 الا دمعی سارعت والهوا وقد ذاب قلبی هو والنوا

💡 گفتمش یا مهجتی روحی فداک یا حبیبی ذاب قلبی فی هواک

💡 قد ذاب قلبی یا بنی شوقا الی اهل الحمی خوش آنکه از یک جرعه می، سازی مرا از من جدا

💡 قد ذاب قلبی یا بنی شوقا الی اهل الحمی

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز