لغت نامه دهخدا
صوف پوش. ( نف مرکب ) آنکه صوف پوشد. پشمینه پوش. صوفی:
که زنهار ازین کژدمان خموش
پلنگان درنده صوف پوش.سعدی.برآورد صافی دل صوف پوش
چو طبل از نهنگان خالی خروش.سعدی.رجوع به صوفی و صوفیه شود.
صوف پوش. ( نف مرکب ) آنکه صوف پوشد. پشمینه پوش. صوفی:
که زنهار ازین کژدمان خموش
پلنگان درنده صوف پوش.سعدی.برآورد صافی دل صوف پوش
چو طبل از نهنگان خالی خروش.سعدی.رجوع به صوفی و صوفیه شود.
کسی که جامۀ پشمی بر تن می کند، پشمینه پوش.
آنکه صوف پوشد پشمینه پوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس که خرابات شد، صومعهٔ صوف پوش بس که کتبخانه گشت، مصطبهٔ دردخوار