صبه

لغت نامه دهخدا

( صبة ) صبة. [ ص ُب ْ ب َ ] ( ع اِ ) آنچه ریخته شوداز طعام و جز آن. || هرچه طعام نهند بر آن از خوان و مانند آن. || گله اسبان و شتران و رمه گوسفندان یا مابین ده تا چهل یا گله شتران کم از صد. || گروه مردم. || پاره ای از شب. یقال: مضت صبة من اللیل؛ ای طائفة منه. || اندک از هر چیزی. || باقی آب در خنور. || باقی شیر. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آنچه ریخته شود از طعام و جز آن

دانشنامه آزاد فارسی

صبّه
رجوع شود به:صابیین

جمله سازی با صبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بچوگان سر زلفش بگو میکن صبه بازی ولی زنهار بازی نیست با گوی زنخدانش

💡 بس کن ای باد صبه این حرکتهای خنک چند کردن به هوای خود از آن کوی گذر

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز