لغت نامه دهخدا
صاحب کافی. [ ح ِ ب ِ ] ( اِخ ) وزیر کافی. لقب صاحب بن عباد. رجوع به صاحب بن عباد شود:
ترا که صاحب کافی خریطه کش زیبد
چهل درست که بخشش کنی چه دشوار است.خاقانی.
صاحب کافی. [ ح ِ ب ِ ] ( اِخ ) وزیر کافی. لقب صاحب بن عباد. رجوع به صاحب بن عباد شود:
ترا که صاحب کافی خریطه کش زیبد
چهل درست که بخشش کنی چه دشوار است.خاقانی.
وزیر کافی و لقب صاحب بن عباد
💡 اگر ز صاحب کافی و جعفر برمک به فضل وجود و کفایت همی زنند مثال
💡 ای یادگار صاحب کافی به گاه فضل از گفت بنده بهتر ازین یادگار نیست
💡 فلک چو یاد وزیران کند توئی که بود یکیش صاحب کافی دگر امیر علی
💡 دانسته بود صاحب کافی کفایتش پیش از وجود او زحیات رفت درعدم
💡 گفتم که یارب او را بگمار و چیره کن بر دشمنان صاحب کافی پر هنر
💡 ابوعلی حسن آن صاحبی که در عقبی روان صاحب کافی به مهر اوست رهین