صاحب نظری

لغت نامه دهخدا

صاحب نظری. [ ح ِ ن َ ظَ ] ( حامص مرکب ) صفت صاحب نظر. رجوع به صاحب نظر شود:
گفتم که کنم توبه ز صاحب نظری
باشد که بلای عشق گردد سپری.سعدی.سعدیا گر نتوانی که کم خود گیری
سر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست.سعدی.منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود.حافظ.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت صاحب نظر.

جمله سازی با صاحب نظری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد زنهار! مرنجان دل صاحب نظری را

💡 هرجا که نظر کرد جمال رخ تو دید صاحب نظری دیده وری عارف بینا

💡 در ره عشق فضولی دم رسوایی زد چند گویید که صاحب نظری پیدا نیست

💡 نیست ای دل چوتو صاحب نظری درعالم که جز از دوست نبینی دگری درعالم

💡 هر سو که نظر می‌کنی آن منظر زیبا صاحب نظری واله و حیران تو دارد

💡 هرچند نبینند عیان مهر چو خفاش خورشید نهان نیست ز صاحب نظری چند

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز