لغت نامه دهخدا
شاه گردی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) بندگی و فرمانبرداری و شاگردی. ( ناظم الاطباء ). اما در جای دیگر دیده نشد. رجوع به شاگرد و شاگردی شود.
شاه گردی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) بندگی و فرمانبرداری و شاگردی. ( ناظم الاطباء ). اما در جای دیگر دیده نشد. رجوع به شاگرد و شاگردی شود.
بندگی و فرمانبرداری و شاگردی اما در جای دیگر دیده نشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلام عشق شو تا شاه گردی ز ذات کل بکل آگاه گردی
💡 اگر تو بنده باشی شاه گردی در آخرگه از این آگاه گردی
💡 جهان را ترک کن تا شاه گردی ز شاهی بعد از آن آگاه گردی
💡 چو از نعمت شاه گردی غنی طمع دار محنت ز چرخ دنی
💡 درین کشتی درآ تا شاه گردی حقیقت مظهرالله گردی