لغت نامه دهخدا
شاه ملک. [ م َ ل ِ ] ( اِخ ) ملقب به الجندی. حاکم شهر جند بود و در سال 432 هَ. ق. خوارزم رااز دست اولاد آلتونتاش خوارزمشاه بیرون کرده. رجوع به تاریخ بیهقی چ سعید نفیسی ص 838، 837 و 830 و رجال حبیب السیر ص 110 شود.
شاه ملک. [ م َ ل ِ ] ( اِخ ) ملقب به الجندی. حاکم شهر جند بود و در سال 432 هَ. ق. خوارزم رااز دست اولاد آلتونتاش خوارزمشاه بیرون کرده. رجوع به تاریخ بیهقی چ سعید نفیسی ص 838، 837 و 830 و رجال حبیب السیر ص 110 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کسی آورده روی بر طرف قبلهای قبلهٔ اهل نظر شاه ملک منظر است
💡 ناظر روی تو اندر روی فرزند توام و ان بود صابر علی شه شاه ملک صابری
💡 قوی گردان که شاه ملک و دین است هواخواهان خیرالمرسلین است
💡 تا علم زد بر فراز کعبه شاه ملک عشق عالم توحید را یکباره روح آمد به تن
💡 ببارگاه شهنشاه شرق باید و بس نگاه کردن و شاه ملک لقا دیدن
💡 چو دید او تاج اقبالش بسر، گفت: «صفی گردید شاه ملک ایران