شاخ غزال
لغت نامه دهخدا
شاخ غزال. [ خ ِ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از کمان تیراندازی. ( برهان قاطع ). || کنایه از هلال. ( آنندراج ):
در حدود باختر آهوی دشت خاوران
چون فرو شد، در هوا شاخ غزال آمد پدید.خواجه جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کنایه از کمان تیر اندازی کنایه از هلال.
جمله سازی با شاخ غزال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ببین آن چشم و ابروی گرهگیر که پنداری مگر شاخ غزال است
💡 زمانه تافته دست من آنچنان که مرا به کف چو شاخ غزال است تابدار انگشت
💡 امروز چو چشم اسد و شاخ غزال است گر شاخ درخت است و گر رنگرزان است
💡 میکشد هفت فلک درخم یک شاخ غزال گردبادیکه به دشت دل ما میپیچد
💡 در بسیاری از اشعار کلاسیک فارسی، از زیبایی و عظمت شاخ غزال برای توصیف شکوه طبیعت و قدرت موجودات وحشی در جنگلها استفاده شده است.
💡 نقاش با دقت بسیار زیادی، جزئیات ظریف و منحنیهای پیچیده شاخ غزال را بر روی بوم نقاشی خود ترسیم کرد تا واقعگرایی اثر افزایش یابد.
💡 مشاهده حرکت سریع و باوقار یک غزال در میان مه صبحگاهی، تصویری بسیار شاعرانه و شبیه به توصیفات مربوط به شاخ غزال ایجاد کرد.