لغت نامه دهخدا
چشم غزال. [ چ َ / چ ِ م ِ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیاله لبالب از شراب. ( ناظم الاطباء ). کنایه از جام پرشراب.
چشم غزال. [ چ َ / چ ِ م ِ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیاله لبالب از شراب. ( ناظم الاطباء ). کنایه از جام پرشراب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می توان کردن به چشمش نسبت چشم غزال شوخی مژگان اگر دارد رگ خواب نظر
💡 هر موج سبز، طرف کلاه شکسته ای هر داغ لاله، چشم غزال رمیده ای است
💡 هرجا روم از روز سیه چاره ندارم بیروی تو عالم همه یک چشم غزال است
💡 از بس که گرفتار گرفتاری خویشم هر حلقه دامم به نظر چشم غزال است
💡 گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من پرده چشم غزال است سیه خانه من
💡 در دیده ای که سرمه وحدت کشید عشق داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود