لغت نامه دهخدا
سپاهانی. [ س ِ ] ( ص نسبی ) منسوب بسپاهان. منسوب به اصفهان. رجوع به اصفهانی شود. || ( اِ ) پرده ای از موسیقی. رجوع به آهنگ شود.
سپاهانی. [ س ِ ] ( ص نسبی ) منسوب بسپاهان. منسوب به اصفهان. رجوع به اصفهانی شود. || ( اِ ) پرده ای از موسیقی. رجوع به آهنگ شود.
۱. از مردم اصفهان.
۲. تهیه شده در اصفهان.
۳. (اسم ) (موسیقی ) = سپاهان
( صفت ) ۱ - منسوب به اصفهان اهل سپاهان اصفهانی. ۲ - آهنگی از موسیقی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشکست کمال از سخنت قدر کمالین چون از گهر و لعل سپاهانی و کاشی
💡 زدمت بر در یک قفل سپاهانی آنچنان قفل که من دانم و تو دانی
💡 چهل روز از سپاهانی امان خواست امان دادش چنان کش دل چنان خواست
💡 چو از رومی سپاهانی خبر یافت سپاهی گرد کرد و کار دریافت
💡 غنیست چشم من از سرمه سپاهانی ز خاک تبریز او را مگر نثار کنید