سرشیب

لغت نامه دهخدا

سرشیب. [ س َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) سرنگون. ( غیاث ) ( آنندراج ). || مخفف سراشیب:
ترا نفس رعنا چو سرکش ستور
دوان میبرد تا به سرشیب گور.سعدی.

فرهنگ عمید

= سراشیب

فرهنگ فارسی

سرنگون مخفف سراشیب

جمله سازی با سرشیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راه عاشق صراط باریکست گاه سرشیب و گاه سر بالاست

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز