ستغفار

لغت نامه دهخدا

ستغفار. [ س ِ ت ِ ] ( از ع، اِمص ) مخفف استغفار:
امید چنانست به ایزد که ببخشد
ایزد بستغفار گناهان گنهکار.فرخی.از بوس و کنار تو اگرزشتی آید
هم پیش تو نیکو کنم او را بستغفار.فرخی.ابر درمش خواندم و این لفظ خطا بود
محتاج شد این لفظ که گفتم به ستغفار.فرخی.آن سید سادات زمانه که نخواهد
شاعر بمدیحش ز خداوند ستغفار.منوچهری.کنون زآنچه کردی و خوردی بتوبه
همی کن ستغفار و میخور پشیمان.ناصرخسرو.گفت گنهکار تو هم چون ز تست
بیست کنون خود بستغفار خویش.ناصرخسرو.فعل تو چنانست که دیگر زمعاصی
واجب نشود بر تو یکی روز ستغفار.سنایی.رجوع به استغفار شود.

فرهنگ عمید

= استغفار

فرهنگ فارسی

استغفار
مخفف استغفار

جمله سازی با ستغفار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گناهی‌ست کان را ستغفار نه زمین تشنه و آدمی گرسنه

💡 ترشح کرمت گرد آز بزداید چنان‌که آب ستغفار لوث عصیان را

💡 به نان کسان دوختن چشم آز گناهی است کان را ستغفار نیست

💡 امید چنانست به ایزد که ببخشد ایزد به ستغفار گناهان گنهکار

💡 گفت گنه کار تو هم چون ز توست بایست کنون خود به ستغفار خویش

💡 نمودم زین خطا گفتن ستغفار شدم مؤمن نمودم قطع زنار

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز