ستخر

لغت نامه دهخدا

ستخر. [ س ِ ت َ ] ( اِ ) مخفف استخر است که تالاب و آبگیر باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). رجوع به استخر و اصطخر و صطخر شود.
ستخر. [ س ِ ت َ ] ( اِخ )نام قلعه ای است مشهور در فارس که جمشید ساخته است وچون در آن تالاب بزرگی هست بنابر آن بدان نام خوانندو صطخر معرب آن است. ( برهان ). قلعه ای است مشهور بفارس که جمشید ساخته و چون در آن کوه تالاب بزرگی بود بدان نام خوانده شده و شهر ستخر در حوالی آن است که دارالملک پادشاهان کیان بوده. ( آنندراج ):
ز کرمان بیامد ز شهر ستخر
بسر بر نهاد آن کئی تاج فخر.فردوسی.چنین تا بشهر ستخر آمدند
ز شاهی همی داستانها زدند.فردوسی.رجوع به استخر و اصطخر و صطخر شود.

فرهنگ عمید

= استخر

فرهنگ فارسی

استخر
استخر
نام قلعه ایست مشهور در فارس که جمشید ساخته است و چون در آن تالاب بزرگی هست بنابر آن بدان نام خوانند و صطخر معرب آنست.

جمله سازی با ستخر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو گفت کای شاه گیتی فروز چراغ ستخر و مه نیمروز

💡 دلیران به می خوردن اندر ستخر چو باشند ما زان نداریم فخر

💡 کیان و بزرگان شهر ستخر بدین شاخ فرخنده دارند فخر

💡 که ای پهلوان سرفراز ستخر که کاوس دارد به روی تو فخر

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز