ساز و نهاد
مترادفها
ساختار، بنیان
لغت نامه دهخدا
ساز و نهاد. [ زُ ن ِ / ن َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) وضع و حال.قرار کار. بنای کار. ساخت. ساز و آئین:
جهان را چنین است ساز و نهاد
ز یک دست بستد بدیگر بداد.فردوسی.جهان را چنین است سازو نهاد
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد.فردوسی.بگفت این و بهرام یل جان بداد
جهان را چنین است ساز و نهاد.فردوسی.رجوع به ساز شود.
فرهنگ فارسی
وضع و حال
جمله سازی با ساز و نهاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهان را چنین است ساز و نهاد ز یک دست بستد به دیگر بداد
💡 جهان را چنین است ساز و نهاد که جزمرگ را کس ز مادر نزاد