لغت نامه دهخدا
ساز راه. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تهیه و تدارک سفر. ( ناظم الاطباء ). زاد. توشه. اسباب سفر. رجوع به ساز شود.
ساز راه. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تهیه و تدارک سفر. ( ناظم الاطباء ). زاد. توشه. اسباب سفر. رجوع به ساز شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به آرایش و ساز راه اندر است به تدبیر دیدار شاه اندر است
💡 به نوعی ساز راه کاروان گل که نتوان کرد الا شهر منزل
💡 ترک دنیا گیر و کار مرگ ساز راه بس دورست ره را برگ ساز
💡 چو از قیصر اجازت یافت جمشید به ساز راه شد مشغول خورشید
💡 زین همه انواع دانش روز مرگ دانش فقرست ساز راه و برگ
💡 ای دل آخر خون جان از جام ساز راه بی آغاز را انجام ساز