زیرتنگ

لغت نامه دهخدا

زیرتنگ. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) مقابل زبرتنگ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تنگ ستور. ( ناظم الاطباء ):
زیر و زبر شود دل خصم تو در نبرد
زینت چو بسته شد به زبرتنگ و زیرتنگ.سوزنی ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).رجوع به زبرتنگ شود. || آفتاب. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).

فرهنگ عمید

تنگ زیرین اسب، تنگی که بر زیر زین اسب ببندند.

فرهنگ فارسی

مقابل زبر تنگ زیر تنگ

جمله سازی با زیرتنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان زیرتنگ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰ نفر (۶خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان زیرتنگ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵۴ نفر (۴۸خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان زیرتنگ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۰ نفر (۹خانوار) بوده‌است.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز