زجور

لغت نامه دهخدا

زجور. [ زَ ] ( ع ص ) شترماده ای که بچشم بشناسد و ببوی کردن ناشناس گردد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ناقه ای که شیر ندهد تا آنکه زجر کرده شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ناقه ای که بچه دیگر را بوی کند و شیر ندهد. ( منتهی الارب ). ناقه علوق را گویند و علوق ناقه ای است که با بچه دیگر مهربانی کند و بو کند اما شیر ندهد و از شیر دادنش امتناع ورزد. ( از اقرب الموارد ذیل زجور و علوق ). || ( اِ ) ( بمجاز ) جنگ. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

شتر ماده ای که به چشم بشناسد و به بوی کردن نا شناس گردد ناقه ای که شیر ندهد تا آنکه زجر کرده شود مجازا جنگ

جمله سازی با زجور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تهی گشت گیتی زجور و فساد که شد کشته در جنگ ابن زیاد

💡 مویم چو قیر بود که در عشقت آمدم قیر مرا زجور و جفا شیر کرده ای

💡 زجور دهر الف چون نون شده‌ستم زجور دهر الف چون نون شود،نون

💡 ز دست فتنه این اختران سیمابی زجور کینه این آسمان زنگاری

💡 دستی که زجور چرخ بر سر دارم در دامن هرکه می زنم سودی نیست

💡 فلک لبالب کردی جهان زجور و ستم اگر نه سنگ تو می آمدیش بردندان

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز