لغت نامه دهخدا
رنگ زردی. [ رَ زَ ] ( حامص مرکب ) کنایه از خجلت و شرمساری و شرمندگی:
طمع آرد به مردان رنگ زردی
طمع را سر ببر گر مرد مردی.ناصرخسرو.
رنگ زردی. [ رَ زَ ] ( حامص مرکب ) کنایه از خجلت و شرمساری و شرمندگی:
طمع آرد به مردان رنگ زردی
طمع را سر ببر گر مرد مردی.ناصرخسرو.
۱. زرد بودن رنگ چهره.
۲. [مجاز] شرمندگی: طمع آرد به مردان رنگ زردی / طمع را سر ببر گر مرد مردی (ناصرخسرو: لغت نامه: رنگ زردی ).
۳. (پزشکی ) یرقان، زردی.
کنایه از خجلت و شرمساری و شرمندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از خزان رنگ زردی در ریاض عهد او راستی هرکس چو سرو آورد پیش، آزاد شد
💡 آه سرد و رنگ زردی مانده است صائب از باغ و بهار من به من
💡 سرخ روئی یافتم از دولت بیدار چشم ورنه پیش از اشکباری رنگ زردی داشتم
💡 ندیدی رنگ زردی گر تو از بهتر طمع مردی قبائی هست مردی بر تنت بر خویش احسن کن
💡 نبیند به فصل خزان رنگ زردی گل ار صرف می خردهٔ زر نماید