زبان شکسته

لغت نامه دهخدا

زبان شکسته. [ زَ ن ِ ش ِ ک َ ت َ / ت ِِ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) کنایه از زبان لکنت دار. ( آنندراج ). کنایه از زبان الکن. ( مجموعه مترادفات ص 191 ):
تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت.صائب.غبار خط به زبان شکسته میگوید
که فیض صبح بناگوش یار را دریاب.صائب.
زبان شکسته. [ زَ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) کژمژزبان. لال پتی:
گویی زبان شکسته و گنگ است بت ترا
ترکان همه شکسته ز بانگ تواند نون.عماره.رجوع به ناظم الاطباء ذیل شکسته زبان شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از زبان لکنت دار کنایه از زبان الکن

جمله سازی با زبان شکسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پشت من از زبان شکسته شکست خورد خردی هنوز طفل زبان دان کیستی

💡 رنگ شکسته کم ز زبان شکسته نیست از ضعف، حال من نکند گر ادا لبم

💡 شرمنده ام ز خط که سیه بختی مرا بر روی نازکش به زبان شکسته گفت

💡 رنگ شکسته کم ز زبان شکسته نیست ما را چه شد که شرم زبانی نمی دهد

💡 ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد که می کند به زبان شکسته غمازی

💡 غبار خط به زبان شکسته می‌گوید که فیض صبح بناگوش یار را دریاب

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز