ریواج

لغت نامه دهخدا

ریواج. [ ری ] ( اِ ) رستنی که ریواس نیز گویند. ( ناظم الاطباء ) ( از شرفنامه منیری ) ( از آنندراج ).ریباس. ریواس. ریواص. ( یادداشت مؤلف ):
ز کوه آرمت کبک کوهساری
زپشته برق و ریواج بهاری.( ویس و رامین ).غذا سمانی و عدسی و ریواج و... موافق تر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
زر بستانی از ارکی برداری
ما را گل و باقلی و ریواج آری.انوری.

فرهنگ عمید

= ریواس١

فرهنگ فارسی

( اسم ) گیاهی است از تیره ترشکها ( هفت بندها ) که گونه خوراکی ریوند چینی است. ساقه های هوایی و دمبرگهای آن محتوی مواد ذخیرهای و اسیدی است و بدین جهت مورد استفاده خوراکی قرار میگیرد ریباس اشغرغ اشطیاله. یا شربت ریواس شربتی که با عصاره ریواس تهیه کنند.

جمله سازی با ریواج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچو ریواج پروریده شدست وقت از بیخ برکشیدن اوست

💡 از بیابان عدم می رسد اکنون ریواج مکنش عیب اگر بی سر و پا می آید

💡 مگو که بهر چه عریان بود چنین ریواج که او زعین بیابان اسیر می آید

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز