رگ شناس
لغت نامه دهخدا
رگ شناس. [ رَ ش ِ ] ( نف مرکب ) رگ زن. فصاد و جراح. ( آنندراج ). || آنکه کارش شناختن رگها باشد. رجوع به رگ شناسی شود.
فرهنگ عمید
۱. رگ زن، فصاد.
۲. کسی که رگ های بدن را می شناسد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه رگها را نیک شناسد عالم معرفه العروق.
رگ زن فصاد و جراح آنکه کارش شناختن رگها باشد
جمله سازی با رگ شناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خونریزتر ز تیغ بود نیش رگ شناس از دوستان زیاده ز دشمن حذرکنید