روی زردی

لغت نامه دهخدا

روی زردی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) خجالت. شرمساری. شرمندگی. ( ناظم الاطباء ). حالت و صفت روی زرد. زردرویی.

فرهنگ عمید

شرمساری، شرمندگی.

فرهنگ فارسی

خجالت و شرمساری و شرمندگی

جمله سازی با روی زردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بادهٔ سرخ پیچ و در روی سپید کز خوردن سبزه، روی زردی خیزد

💡 گویم ای دل، هرزه گردی تا بکی؟ از تو ما را روی زردی تا بکی؟

💡 بسم پیش کسان این روی زردی که بی قدرم چو خاک کوی کردی

💡 برین روی زردی زبهر چه رنج درین جسم خون جگر بهر چیست

💡 هنوز از گل رویت نداشت وجهی حُسن که وجه عاشق درویش روی زردی بود

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز